پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
میگه ثواب مجالس امام حسین انقدر زیاده که فرشته ها هم میان و وقتی میان ممکنه که به اونها یکبار وقت برسه که در این مجالس شرکت کنند چون خیلی از فرشته ها این مراسم رو از دست نمیدن. حالا من و تو چند بار گذرمون به این مجالس افتاده فکر نمی کنی داریم لحظات عزیزی رو از دست می دیم. مریم بیدار شو محرم اومده دم خونه ات و تو در خوابی.
امروز داشتم با خودم فکر می کردم خدایا شکرت که امروز رو به من دادی یعنی به من فرصت زندگی کردن رو دادی تا برای یک روز هم زنده باشم . امروز می تونم به خودم در آیینه نگاهی بندازم و دوباره قیافه ی خودم رو ببینم می تونم به جاهایی که می خوام برم به کسانی که دوسشون دارم سلام بدم صبحونه بخورم و از گناهانی که انمجام دادم برگردم و توبه کنم به خودم اجازه بدم به کسانی که دوسشون دارم ابراز محبت کنم و از ته دل بگم دوستون دارم و عاشقتون هستم به دختر بچه ای که از کنارم می گذره با عشق نگاه کنم و به صدای گنجشک های کوچه گوش بدم و ذوق کنم از سگی که از کنارم می گذره بترسم آرزو کنم من هم روزی که تو بخوای و من فذصت به خودم بدم مادر بشم و کلمه ی مادر رو بشنوم و من هم به مادرم امروز با عشق نگاه کنم و بگم مامان دوست دارم. همه ی زندگی من شمائید و... به خدا بگم که خدایا دوست دارم و باز شب به این امید که فردا زنده ام برنامه بچینم و باز زندگی کنم حتی گریه های من هم یه زندگیه. نظر شما چیه؟
خانه ام ابری است
یکسره روی زمین ابری است با آن
از فراز گردنه خرد و خراب و مست
باد می پیچد
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من
آن نی زن که تو را آوای نی برده است دور از ره کجایی؟ نیما یوشیج
هر کس کسی را دوست داشته باشد و عنوان نکند و در قلب خود داشته باشد تا بمیرد آن کس شهید مرده اشت.
این یکی از بهترین حدیثهای قدسی ست که شنیدم و نوشتم.
علی عشق همه ی ما شیعه هاست حتی اونها که سنی هستند برای علی احترام خاصی دارند. بله ما علی رو خیلی دوست داریم و این دست خودمون نیست ما علی رو نمی شناسیم از عدالت و حق و مسلمانی علی و نمازهای پراز حس علی و عاشق بودنش به خدا و دوست داشتن مسلمانی و اخلاقش هیچی نمی دونیم ولی از بچگی ما رو با عشق علی بزرگ می کنند بی اونکه علی رو بشناسند و بشناسونند حالا ببین اگه علی رو بشناسیم عشقش تا کجا ما رو می کشونه. من خودم هم ادعایی در مورد شناخت علی ندارم اما همین که وقتی گره ای تو کارم می افته یا ناخداگاه علی به زبونم میاد خودم رو دوست دار علی و شیعه اون می دونم و به این امید که روی پل صراط از ما دستگیری کنه زنده ام. دوست دارم علی رو بشناسم و با اون زندگیم رو تنظیم کنم دوست دارم الگوی زندگیم علی(ع) و فاطمه(س) باشند نه فلان هنرمند و فلان بازیگر و فلان کس توی فامیل و ....کاش بتونم کاش.
گفتم بروم در سایه ی لطفش بنشینم دیدم که علی نور بود سایه ندارد.
امشب حسابی دلم گرفته از دیروز مهمون و مهمون بازی و حالا هم هیچکسی خونه نیست همه رفتند تا به زندگی خودشون برسند و حالا من تنهام و دلم خواست که برای شما بنویسم عید مبارک و بگم
برگ و برگ و برگ
زرد وزرد و زردزرد
دردو دردو درد
مرگ و مرگ و مرگ
دلم برای تموم روزهایی که از دست دادم و میدم تنگ شده دلم میخواد گریه کنم .برام دعا کنین. خیلی در این روزها به دعای خیر محتاجم. خیلی ممنون. شب بخیر.
گفته بودی چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از چهره گشاید شاید
اول تشکر میکنم که تبریک گفتیدوباید بگم که عروسی خواهرم بود و در مورد من هنوز دارم مجردی به قول خودمون حال که نه اما زندگی میکنم. (آخه کی میاد ما رو بگیره )
دیروز که از سر کار برگشتم و شنیدم خواهر یکی از همسایه هامون که تازه بیست سالش بوده و یه دختر دو سه ساله داشته فوت کرده به خودم گفتم ببین مریم ممکنه که تو هم روزی بمیری و هیچی برات نمونه پس از زندگیت لذت ببر از هوایی که داری تو ریه هات میدی لذت ببر از دوستانت از مادر و خواهر و برادر و بارون و جوونی و کار و..... حتی بی پولی و دلتنگی و قهخر و آشتی با هر کی و خلاصه از خوب و بد زندگی لذت ببر که روزی نوبت تو که فکر می کنی حالا حالاها فرصت داری می رسه و عزرائیل در آن روز منتظر توست . پس مواظب کارات و اعمالت باش. دلم برای خودم و خودت سوخت که این حرفها رو برای یه روز یادم می مونه و باز فردا روز از نو روزی از نو. کاش اینطوری نبود و شایدم اینطوری نشه نه !!!!!
سلام سلام سلام
خوبید عروسی و اسباب کشی و کلاس کامپیوتر و ... و بازم .... تموم شد و آمدم. دلم براتون تنگ تنگ شده بود. دوستون دارم. منتظرم تا مطلب جالب پیدا کنم و براتون بنویسم. راستی ۱۵ آبان تولدم بود . تولدم مبارک. منتظر خبرهای تبریک هستم. ممنون خدانگهدار
جاتون خالی هفته پیش رفتیم دهات بابام. وای من تقریبا ده یازده سال بود که نرفته بودم. وای چه آبی چه هوایی چه مردمانی چه دخترایی. همه خوب خوب . اونجا خودم رو گلی گردم وضع ظاهر اصلا مهم نبود از کرم ضد آفتاب و مرطوب کننده که اصلا خبری نبود از لیوان شخصی و چای با چایی ساز خبری نبود ولی کاش شمام اونجا بودید . چای روی آتیش و گردو . انگور و میوه های جنگلی و هوای خوب و صدای جیر جیرکها و ماه که به من لبخند می زد و مرا دیوانه وار مسحور خودش کرده بود . چطور بگم همه چیز بوی کودکی من رو داشت و من چقدر دلم برای خودم تنگ شده بود. گویی من نزدیک بودم به خودم خدا همه و همه . یاد شعر سهراب افتادم که میگفت:
در ده ما چینه ها کوتاه است
غنچه ایی میشکفد اهل ده باخبرند ...
برگشتیم خونه. بله و باز شدیم دختری شهری و با همه ی متعلقات شهری که احساس می کنیم بدون آنها زندگی ممکن نیست ولی ماجرا از این قرار است که ما زندگی را وابسته به چیزهایی کردیم که خودمان هم از آنها می گریزیم ولی نمی دانیم چگونه و چطور؟
باز باران با ترانه
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگلهای گیلان
کودکی ده ساله بودم
نرم نازک چسب و چابک......................................................
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تیره خواه روشن
هست زیبا هست زیبا هست زیبا
این آهنگ همه ی ما بچه های ده ساله بود و حالا که عمری ازمون گذشته باز یاد کودکی رو برامون زنده می کنه.
بله امروز اول مهر بود و من به کودکانی که اضطراب مدرسه رو داشتند واقعا حسودیم شد. شما چطور؟ خوب حسودی هم داره به دورانی که میگگذره آرام و بیصدا و همه اش خاطراتش تا آخرین لحظات توی ذهنمون هست. چرا خوب چون ... هر کی برای خودش دلیلی داره اما همه میگن که یادش بخیر. من اونقدر پیر نشدم ولی واقعا دلم میخواد به کودکی برگردم. شما چطور؟ خواهرم دو سه هفته دیگه عروسیشه . دیروز تمام کتابهای ابتدائی رو با هم مرور کردیم. دلم برای این روزها هم تنگ میشه.شاید یک روز هم برای این دوران دلتنگ بشیم نه.راستی چرا ما هیچ وقت به آخر باز باران دقت نکردیم. بله زندگی زیباست و این زیبایی بسته به دید ما داره.
عید آمد و عید آمد آن وقت سعید آمد
برخیز و دهل میزن کان ماه پدید آمد
بله عید سعید فطر هم آمد به همین زودی بله!!! وقتی به جمله ی امام علی (ع) فکر می کنم که می فرماید: هر روز که در آن گناهی نشود عید است.به خودم میگم من چند تا عید تو زندگیم دارم. چند تا روزم رو بدون دروغ و غیبت سر میکنم کاش می دونستم چند تا از روزهام سبک بالم و تو دلم حال و هوای عید هست ولی کسی خبر نداره تازه به کسی هم نمی گم که حسودیش نشه. انشاا... از عید هایی که گفتم همه مون تجربه کنیم.
دارم به حرف های یه آشنا فکر می کنم و دلم می سوزه که نگم این آشنامون چند روز پیش که حرف از مدرسه که داره صدای پاش میاد می گفت که برای مدرسه پسرش نزدیک یک و نیم میلیون شهریه داده و حالا تا آخر سال چقدر خرج کنه خدا میدونه . باز دارم به حرف های یه آشنای دیگه فکر می کنم که می گفت من با سی یا چهل هزار تومن می تونم این بچه رو راهی مدرسه کنم کاش داشتم و از خجالت بچه ام در می اومدم.
وقتی به حرف های این دو نفر فکر می کنم خنده ام می گیره و فکر می کنم من کجا ایستادم.حالا نباید گاهی به هم سر بکشیم و از درد هم با خبر باشیم و مسائل آشناهامون رو حل کنیم شاید با کم کردن یک درصد از توقعاتمان کس دیگری جان بگیرد نه. دوست دارم نظر شما رو هم بدونم. ممنون
بله رمضان داره میره و من صدای پاهاش رو می شنوم که داره آروم آروم میره بی آنکه من و تو رو بیدار کنه. اما من و تو چی از این ماه برداشتیم به خودمون مونده هنوز میشه کاری کرد شب بیست و هفتم هم عزیزو برای خودش شب قدره . ما رو هم دعا کنید.
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد!
نمی خواهم بدانم کوزه گر
از خاک اندامم چه خواهد ساخت.
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم
سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی
گستاخ و
بازیگوش.
و او هر روز پی در پی
دم گرم خودش را در
گلویم سخت بفشارد.
و خواب
خفتگان را
بیدار سازد.
بدینسان بشکند دائم
سکوت
مرگبارم را...
امروز جمعه است همه دست به دعا برداریم و برای صاحب امروز دعا کنیم تا در انقلاب اسلامی جهان سهمی داشته باشیم. یا صاحب الزمان ظهور کن.
خداوندا
مرغ ناچیز و محبوس در قفس چشم به تو دوخته و با لرزاندن بالهای ظریفش آماده ی حرکت به سوی توست اما نه برای اینکه از قفس تن پرواز کند و در جهان پهناور هستی بال و پر بگشاید نه زیرا زمین و آسمان با آن همه پهناوری جز قفس بزرگتری برای این پرنده ی شیدا نیست او می خواهد آغوش بارگاه بینهایتت را باز کنی و او را بسوی خود بخوانی.
شهید سعید هدی
از حضرت رسول (ص): نقل شده است که فرمودند در ماه رمضان شقی و بد عاقبت کسی ست که محروم گردد از آمرزش خدا . در این ماه عظیم یاد کنید به گرسنگی و تشنگی شما در قیامت و تصدق کنید بر فقیران و تعظیم کنید. پیران خود را و رحم کنید و نوازش کنید یتیمان را و نگه دارید زبانها را از آنچه نباید گفت و دیده های خود را از آنچه نباید دید و گوشهای خود را از آنچه نباید شنید و بازگشت کنید بسوی خداوند و بلند کنید دستهای خود را بدعا در اوقات نمازهای خود. پس هر که افطار دهد روزه دار مومنی را در این ماه از برای او خواهد بود ثواب بنده آزاد کردن و آمرزش گناهان گذشته. ایهاالناس هر که در این ماه صله و احسان کند با خویشان خود خدا وصل کند او را برحمت خود در قیامت .هر که در این ماه بسیار صلوات بفرستد خداسنگین گرداند ترازوی عمل او را در روزی که ترازوی اعمال سبک باشد و کسی که یک آیه قرآن در این ماه بخواند ثواب یک ختم قرآن در ماههای دیگر را دارد و فضائل این ماه بیشمار است.
تا به حال دقت کردید :وقتی ما میخوایم بریم مهمونی چقدر به خودمون می رسیم. خودمون رو شیک و پیک میکنیم .عطر و ادکلن می زنیم .مسواک می زنیم و تازه خودمون رو برای پذیرائی استثنایی آماده می کنیم. حالا فکرش رو بکن خدای مهربون ما ما رو یک روز نه یک هفته نه یک ماه مهمون خودش کرده حالا ببین اونی که از همه کریم تر و مهمان نواز تر و بخشنده تر وهمه چیز دار تره چی به ما بده با چی از ما پذیرائی کنه!!!!!!!!!!!!! اما
اماش اینه که حالا ما هم نباید فرصت های این ماه عزیز رو از دست بدیم .باید پاک و پاکیزه به خونه اش بریم و از گناه دوری کنیم .تازش هم این که این یک ماه کلی توی یازده ماه دیگه هم تاثیر داره. تازه ترش این که ما توی شبهای قدر گناههای دیگمون هم بخشیده میشه .بازم بگم آخه تو که از من بهتر میدونی چی به چیه ما رو از دعات محروم نکن قربون دل صاف و سادت برم.مریم
چند روز پیش رفتم اداره ای. کسی را که باید جوابم رو بده به من گفت منتظرش باشم تا بیاید. باورتون میشه بیش از یک و نیم ساعت معطل شدم و آخرش هم نیومد که جوابم رو بده چون کلافه شده بودم دیگه منتظر نشدم و از اداره بیرون آمدم. خلاصه همه اش با خودم فکر می کردم که توی این یک و نیم ساعت که من منتظر یه جواب کوچک بودم چه کار هایی که نمی تونستم انجام بدم. و تا دو روز به حال این زمان از دست رفته تاسف می کردم. بله زمان زندگی هم همینطوره. یک زمان زمان زندگی من و تو از دست میره به همین راحتی و وقت زندگی ما به ژایان میرسه اون موقع چند عمر باید تاسف این روز های از دست رفته رو باید بخوریم؟؟؟؟؟
امروز سالگرد دوستم است. دوستی که برایمان عزیز بود. امروز یک سال می گذره و چقدر زود گذشت ما دیگه یادش نمی کنیم. دیگه عادت کردیم به نبودنش دوستی که خیلی دوست داشت ازدواج کنه و صاحب خونه زندگی بشه. جوان بود و خیلی از حسرت ها در دلش ماند . به یاد شعر سهراب می افتم که میگه: مرگ مثل یک دانه انگور می آید به دهان.روحش شاد
نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم،
دل مردهایى که چشمشان به دنبال خوشرنگترین زنهاست را مىزند.
نمىدانید چقدر لذتبخش است وقتى وارد مغازهاى مىشوم و مىپرسم:
و فروشنده جوابم را نمىدهد
آقا! اینا قیمتش چنده؟
دوباره مىپرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده که محو موهاى مشکرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمىبیند.
باز هم سؤالم بىجواب مىماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مىآیم.
نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى که به خیابان مىآیند تا لذت ببرند، ذرهاى به تو محل نمىگذارند.
نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مىزنید؛ در حالى که دغدغه این را ندارید که شاید گوشهاى از زیبایىهاتان، پاک شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیکترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را کنترل کنید؛زیبایى از دست رفتهتان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران کنید.
نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مىروید و صد قافله دل کثیف، همره شما نیست.
نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاک و افکار پلید مردان شهرتان نیستید.
نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى کرم قلاب ماهىگیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید.
نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مىبینى که مىتوانى اطاعت خدایت را بکنى؛ نه هوایت را.
نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مىروید؛ در حالى که یک عروسک متحرک نیستید؛ یک انسان رهگذرید.
نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد این حجاب!
زمین مرده بود زمین هوا نداشت و داشت خفه می شد.
ما انسانها هم مرده بودیم چرا که انسانیت مرده بود.
هوای زمین مسموم بود از آه دختران زنده به گور از جور و ستم از بی عدالتی از بی دینی و کفر
و خدا باز معجزه کرد و خدا باز بر ما رحمت آورد .
گفت: محمد بخوان بخوان بنام پروردگارت که تو را آفرید ...
و محمد برای خودش نه برای تمام بشریت زمزمه کرد و ما محمدی شدیم. ما مسلمان شدیم ما منتظر شدیم و ما انسان شدیم.
خدایا ما را از یاران رسولت قرار ده.عید مبعث بر همگان مبارک.
تقریبا بیست روزی میشه که براتون یاداشت نذاشتم. درگیری و گرفتاری و قطع اینترنت و انتخابات و ...همه بهانه های من برای قطع این ارتباط با دنیای مجازی هستند. خلاصه خسته نباشید از انتخابات که میدونم همه دیگه خسته اید چون داشت و شاید داره خیلی کش پیدا میکنه. من فقط خواستم از همه که شور و شعور انتخاباتی را به همه ی دنیا به خصوص دشمنانمان نشان دادید تشکر کنم. اما حالا وقت دیگری ست برای من و شما. برای من که نمازهام قضا نشه. برای من که یادم نره ذکر بگم روزه بگیرم . سه ماه در جوار رحت خدا آروم به دنیا کمتر گره بزنم و گره ام رو با خدا محکم کنم. خوش به حال همه که قدر این روز ها رو میدونند خواهشا ما رو از دعای خیرتان محروم نفرمائید. منون خدا گره هاتون رو باز کنه.مریم
بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
ما ساختمان سازی داریم. هر روز که کارگرها محل ساختمان رو ترک می کنند و ما می ریم ببینیم که چقدر کار پیشزفت داشته اون روز وقتی دیدم کار پیشرفتش خوبه خوشحال شدم و با خودم گفتم آی آدمی که دنیا پرست شدی و با نگاه به قد و قامت یه ساختمون گل از گلت باز میشه حالا ببین پدر و مادر تو چقدر با بزرگ شدن و قد کشیدن تو ذوق کردند و با تو قد کشیدند ولی اونها به طرف پیری و ما به طرف جوانی. کاش قدر بزرکتر ها رو بیش از این بدونیم و گاهی کمی به فکر اونها باشیم و از خودخواهی هامون کم کنیم. حالا هم به این فکر می کنم دیروز که سالروز رحلت امام خمینی عزیز بود حالا او با گذشتن سالها از انقلاب چقدر به خاطر قد کشیدن این انقلاب ذوق کرده تو بگو چرا این همه زحمت رو هدر بدیم و از خون شهدایی که ذره ذره ی این مملکت رو با خونشون آباد کردند حالا ما چرا با هر حرفی دشمنان انقلاب و ایران رو خوشحال کنیم. حالا که داریم قد می کشیم و ریشه می دیم چرا در این روزهای انتخاباتی به تخریب حریف انتخاباتی یک مملکت رو زیر سوال ببریم. آخه مگه مملکت مال یک نفره که تیشه یه ریشه اش می زنیم ایران مال همه ی اونهاست که در اینجا زندگی کرده و می کنند و خواهند کرد. تو رو خدا مواظب این انقلاب حسینی باشیم وگر نه در جواب خدا و شهدا و امام و همه ی اونها که حقی بر گردن این انقلاب دارند رو سیاه خواهیم ماند.ممنون
در تعیین رئیس جمهور و وکلای مجلس با طبقه تحصیلکرده ی متعهد و روشنفکر با اطلاع از مجاری امور و غیر وابسته به کشورهای قدرتمند استعمارگر و اشتهار به تقوار و تعهد به اسلام و جمهوری اسلامی مشورت کرده و با علما و روحانیون با تقوا و متعهد به جمهوری اسلامی نیز مشورت نموده و توجه داشته باشند رئیس جمهور و وکلای مجلس از طبقه ای باشند که محرومیت و مظلومیت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فکر رفاه آنان باشند نه سرمایه داران و زمین خواران و صدرنشینان مرفه و غرق در لذات و شهوات که تلخی محرومیت و رنج گرسنگان و پابرهنه گان را نمی توانند بفهمند.
به ذهن شب زده من ظهور کن مهتاب
ز دشت تیره ظلمت عبور کن مهتاب
دلم گرفته نگارم ببین که تاریکم
به خاطر دل عاشق ظهور کن مهتاب سید محسن حسینی (طه)
شهادت دخت نبی فاطمه الزهرا بر شیعیان و رهروان آن حضرت تسلیت باد.
خرمشهر را خدا آزاد کرد.
امام خمینی با این جمله همه ی اشتیاق و حرف را برای ما تمام کرد.
بله این روزها خبرهای خوب و بد فراوانند چند روز پیش بود که خبر درگذشت آیت ا... العظمی بهجت را شنیدم. چقدر تاسف خوردم نه به حال خودم که در این دنیا گیر کرده ام و آنقدر برای خودم پیله تنیده ام که دیگر نمی توانم از آنها براحتی خلاصی یابم. به اعمال خودم در دنیا نگاه کردم که هر روز گناهانم سر به فلک می کشد و خدا با هر روز به من تلنگر می زند و من انگار نه انگار که مرگی ست و باز زندگی دوباره ایی. همین دو روز پیش هم بود که یکی از اقوام به رحمت خدا رفت و خدا می داند چه زن ساده و ساکتی بود . نمیدونم خیلی به حال همه مان تاسف خوردم. از اینکه حالا حالا ها به هوش نمی ائیم و وقتی به خودمون می آئیم که کار از کار گذشته و کاروان رحیل آغاز شده است. بقول پیامبر (ص): که می فرمایند:به حساب خود برسید قبل از آنکه به حساب شما رسیدگی کنند. کاش ما هم به جایی برسیم که هم در این دنیا در نزد خلق و هم در آن دنیا نزد خدا رو سفید باشیم. انشاا...
در منی و این همه ز من جدا
با منی و دیده ات به سوی غیر
بهر من نمانده راه گفتگو
تو نشسته گرم گفتگوی غیر
غرق غم دلم به سینه می تپد
با تو بیقرار و بی تو بیقرار
وای از آن دمی که بیخبر ز من
بر کشی تو رخت خویش از این دیار
سایه توام به هر کجا روی
سر نهاده ام به زیر پای تو
چون تو در جهان نجسته ام هنوز
تا که برگزینمش به جای تو...
گفتی از تو بگسلم... دریغ و درد
رشته وفا مگر گسستنی ست؟
بگسلم ز خویش و از تو نگسلم
عهد عاشقان مگر شکستنی ست؟...
دیروز در اداره ایی بودم دروغ را به عینه دیدم دیدم که چه راهت بر زبان جاری شد
خواهری را دیدم که به دروغ به خواهرش خود را از بند سوال و جواب خلاص کرد
زنی را دیدم که به شوهرش دروغ گفت که کجاست
مادری را دیدم که به دروغ فرزندش را آرام می کرد
پسری را دیدم که دختری را به دروغ فریفت تا او را برای خود کند
دختری را دیدم که به خواستگارش به دروغ گفت که قصد ازدواج ندارد چرا که او بی پول بود
مردی را دیدم که به خانواده زنش به دروغ گفت من استاد دانشگاه هستم
.
.
.
هر روز این دروغ هارا می گوئیم و مطمئن هستیم که اینها دروغهای مصلحتی هستند من و خیلی ها عادت یافته ایم حتی به خودمان هم دروغ بگوئیم چه برسد به مادر و خواهر و برادر و ... خدایا ما را راستگو کردار بار بیاورو دروغ را از من و ما بگیر.
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی که درون خانه آیی
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و جان نرود
از دماغ من سرگشته خیال دهنت
به جفای فلک و غصه دوران نرود
هرچه جز بار غمت بر دل مسکین من ست
برود از دل من وز دل من آن نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذور ست
درد دارد چه کند کز پی درمان نرود
هر که خواهد که حافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود.
چند روزه که باران الهی نازل شده و ما همه خوشحال هستیم. خوشحالیم که مورد لطف و محبت خداوند قرار گرفته ایم و امسال کمبود آب نخواهیم داشت. حال که خداوند محبت خود را بی پایان ارزانی داشته و ما را مثل همیشه خوشحال کرده مثل همیشه ما شرمنده ایم که بنده ی خوبی برای او نبوده ایم بیائید ما نیز دو رکعت نماز عشق بخوانیم. من آنروز مثل دیوانه ها به خیابان رفتم و خیس شدم ولی لذت بردم لذتی که شاید تا پایان عمرم احساس نکنم . راستی دیروز روز خلیج فارس بود و ما مثل همیشه می گوئیم خلیج فارس برای همه ی ایرانیان است. ما به ایران و ملت و همبستگی مان افتخار می کنیم و می دانیم که امام زمان نگه دار این کشور و اسلام و مردم ماست.
چند وقت پیش مادر دار قالی اش را براه انداخت میگفت از بیکاری خسته است و هر چند برادرم مخالفت کرد قبول نکرد. وقتی به او کمک میکردم با خودم گفتم دار قالی هم مثل زندگی است که ما داریم خدا اون رو صاف و ساده در اختیارمون می ذاره اما بسته به ماست که چه جوری اون رو رنگ کنیم و ببافیم و در آخر تحویل خدا بدیمش. خلاصه اینکه باید نگارگر خوبی باشیم وگر نه قالی ما خریداری نخواهد داشت. دیشب پیش مادرم خوابیده بودم ولی با این حال فکر کردم که چقدر براش دلم تنگ شده . خدا خدا میکردم که باز ببینمش. نمیدونم این دلتنگی از کجا اومده بود ولی من رو بیشتر عاشق مامانم کرد. چون من تمام زندگیم مادرم است. نمیگم دعوامون نمیشه از بین بچه های مامان من از همه بیشتر اذیتش کردم یا حتی شاید بیشتر دعوامون شده ولی خیلی دوسش دارم. برای سلامتی و اینکه سایه اش همیشه بالای سر من و بقیه ی بچه هاش باشه دعا می کنم. مامان خیلی دوستت دارم.
بگذار روح من جدا از روح تو باشد
روزی به هم رسیم که گر باشد
کس بین ما نباشد.
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصلهای خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطرهای مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در ایینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین ،که شهوت تکرار من ،درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت ـ سلامی، دوباره خواهم کرد
می آیم ،می آیم، می آیم
با گیسویم: ادامه ی بوهای زیر خاک
با چشمام:تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم، می آیم، می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا ،
در آستانه پر عشق، سلامی دوباره خواهم کرد.
گاهی که خواب می بینم هول برم میداره و صدقه میدم تا شاید اتفاقی که دیدم به خیر بگذره بله اون اتفاق گاه اصلا نمی افته و گاه با تقلیل می افته . تقریبا یک هفته ایی بود که خواب های آشفته به سراغم می آمدند و من هر روز مضطرب تر از روز قبل بودم ولی بروی خودم نمی آوردم. می دونستم چه اتفاقی قراره بیفته ولی باور نداشتم آخه محال محض بود که باور کردنشم ممکن نبود خلاصه من خیلی دعا کردم نذر کردم صدقه دادم به خدا التماس کردم ولی گویا این در تقدیر آن کس بود و من هر چند به او نزدیک ولی دور بودم .نمی دونم شاید این اتفاق آنقدر بد نباشه که من فکر می کنم ولی می دونم حالا درست نبود خلاصه می خواستم بگم چیزی که خدا بخواد انجام بده گروهی دست به دعا شوند و نخوان اتفاق بیفته می افته و اگر خلق کاری رو بخوان و خدا نخواد اتفاق نمی افته .البته لازم به ذکره که اختیار آدمها هم شرطه . من نمی خواستم اون اتفاق برای اون رخ بده ولی او با تمام قوا خواستار آن بود و حتی لحظه ایی تردید نداشت. حالا نمیدونم فقط دعا می کنم ختم بخیر بشه و اون آخر عاقبت پیدا کنه. راستی خوشحال میشم نظر بدین و راهنمایی ام کنید.منتظرم
دلخوشی من نگاه توست که هر روز دیوانه وار عاشق آن می شوم
دلخوشی من کلام توست که هر روز بیش از پیش به آن دل می بازم
دلخو.شی من بهار توست که هر سال برای من به ارمغان می آوری
دلخوسی من سلام توست که در هر کلام تو نهفته ست
دلخوشی من دست مهربان توست که بی دریغ می بخشی که بی دریغ احسان می کنی
دلخوشی من گل هایی ست که به من هدیه می دهی
دلخوشی من باران توست که رحمت تو را عرضه می کند
دلخوشی من تمام لحظاتی ست که تو در کنار منی و هر لحظه به خودم از من نزدیکتری
تو را دوست دارم تو را می پرستم من دیوانه وار پی تو را می جویم من عاشق توام مرا به بندگی بپذیر
آفتابا بس که پیدایی نمیدانم کجایی
دور از مایی و با مایی نمیدانم کجایی
هر طرف رو می آورم روی دل آرای تو را بینم
جلوه گر از بس به هر جایی نمیدانم کجایی
در میان جمع تنهایی نمیدانم کجایی
هر کجا میخوانمت بر گوش جان آید جوابم
پیش من با من هم آوایی نمیدانم کجایی
شهر را گردم به شوقت کو به کو منزل به منزل
یا به دشت و کوه و صحرایی نمیدانم کجایی
زخم قرآن را شفا بخشی به تیغ انتقامت
درد عترت را مداوایی نمیدانم کجایی
مانده بر لبهای اصغر همچنان نقش تبسم
تا برای انتقام آیی نمیدانم کجایی غلامرضا سازگار
سلام عزیزان امروز ۲۰فروردین و روز انرژی هسته ای ملت ایران است. ملتی که ۲۵۰۰سال جور کشیده و تن به هر خاری میداد و حالا اگر بگذارند که ما خودمان باشیم و برای خود تصمیم بگیریم انرژی هسته ای که سهل است به تمام تمدن امروزه دست خواهیم زد و فرهنگ ایرانی را نیز در دنیا عرضه خواهیم کرد. ما این ملت ظلم دیده باید خود را به خودمان و دنیا بشناسانیم و آماده باشیم تا امام زمان را یاری دهیم تا همه ی ملت ها بالاخص مسلمانان جهان از دست ظلم و جور خلاص شوند. ما ایران هسته ای را خواستاریم و حتی یک قدم هم از آمالمان عقب نخواهیم نشست. این حرف همه ی ماست که همه جور سختی را تحمل می کنیم تا ایران را آباد کنیم. به همه ی خودفروشان نیز میگوئیم که ما ایرانی هستیم و برای شما که خود را به کوری و کری زده اید تا ایران آباد را نبینید و اسم ایران پرافتخار را نشنوید متاسفیم. به امید سر افرازی بیشتر
چند وقت پیش رفتم خونه مادربزرگم تا در تمیز کردن خونه اش به او کمک کنم. تمام در و توی خونه را تمیز کردم . دیدم که دیگر برایم هیچ رازی در این خونه نیست که پی آن بگردم آخه مادربزرگه من به روزه. یعنی تمام وسایل قدیمی را با وسایل امروزه عوض کرده و دیگه از اون صندوقچه های پر از راز خبری نیست. تازه خونه قدیمی را هم چندی است که فروخته و در یک خو نه نقلی ساکن شده است و خوب دیگه زمونه آدمها رو حتی مادر بزرگا رو هم عوض میکنه.این رو میدونستی. شاید هم من خیلی بزرگتر از اسرار خونه مادر بزرگم شده بودم و خبر نداشتم ولی مگه میشه همه ی راز یک خونه نه برای من که برای تمام بچه های فامیل رنگ ببازه و رنگ زمونه بگیره. نمیدونم هرچی که هست من این خونه ی مادر بزرگم رو دوست ندارم چون از فرهنگ قدیمی و با ارزش خونه های قدیمی خبری نیست . تازه مادربزرگم هم مادربزرگ قدیمی نیست تازه ترش اینه که من هم نوه ی قدیمی نیستم که دنیا را خونه مادر بزرگه میدونست. نظر شما چیه؟
دیدگان تو در قاب اندوه
سرد و خاموش
خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را
با زبان نگه گفته بودند
از من و هر چه در من نهان بود
می رمیدی / می رهیدی
یادم آمد که روزی در این راه
نا شکیبا مرا در پی خویش
می کشیدی می کشیدی
آخرین بار / آخرین بار
آخرین لحظه تلخ دیدار
سر به پوچ دیدم جهان را
باد نالید و من گوش کردم
خش خش برگهای خزان را
باز خواندی / باز راندی
باز بر تخت عاجم نشاندی
باز در کام موجم کشاندی
گر چه در پرنیان غمی شوم
سالها در دلم زیستی تو
آه هرگز ندانستم از عشق
چیستی تو / کیستی تو
گفتم که روی ماهت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی کان کوی بی نشان است
بهار بهانه ی توست بیا که همه بهانه ها تو را بهانه می کنند.
سلام بر سلام بررشکوفه های خندان سلام بر پرنده های آواز خوان سلام بر نسیم سحری
سلام بر خورشید عالمتاب سلام بر دوستی یکرنگی محبت و در یک کلام عشق عشق مادر بر فرزندش عشق پدر به بچه هایش عشق بچه ها به پدر و مادر بزرگ عشق آدمیان بر طبیعت گل گیاه و باز مثل همیشه عشق خدا بر ما آدمیان عشقی که همه ما را در دنیا غافل گیر می کند می سوزاند و به خودش بازمی گرداند. همه ی عشق ها از خدایند خدایا ای بهترین معشوق دوستت دارم. کمک کن امسال کمتر گناه کنم تا به تو نزدیک شوم. همین
سال نو مبارک صد سال به این سالها . امیدوارم سال خوبی داشته باشید اموز ساعت 3و 13 دقیقه ی بعد از ظهر سال تحویل شد. ما هم رفتیم عید دیدنی مثل هر ایرانی ولی کاش با بهار و آمدن آن آنقدر که به فکر خانه تکانی هستیم خانه تکانی دل را هم انجام دهیم تا محروم دیدار هم نشویم . کاش دلها را غبارویی کنیم تا در معنویات هم مثل فرهنگمان در دنیا تک شویم. هر چند خود من هم گاهی این حرفها یادم میره یا این حرفها را کلیشه ایی میدانم ولی خوب باید گاهی یادآوری کنیم تا تلنگری به خودمان و دیگران زده باشیم. این بهار و آمدنش الهام و از معجزه های خداوند مهربان است که ما را با طبیعت به تولد و جوانی و نو شدن دعوت می کند. بهار چیزی است که هیچگاه کهنه نمیشه هر چند که ما کهنه فکر کنیم. بهار خوبی را از خدا برای همه ی ایرانیان و خانواده ام مخواهم. شاد و پیروز باشید بازم سر میزنم. منتظر نظرات شما هستم. مریم دوستدار شما
یک سال گذشت و شاید این آخرین نوشته ی من در سال ۸۷ باشد و من یک سال جوان یا ژیر شدم نمیدانم این را میدانم که عمرم چه به سوی جوانی چه ژیری برود میگذرد و من نمیتوانم هیچ کاری کنم جز اینکه قدر اینروزها را بدانم . سر خاک رفتیم و به آن دنیایی ها فاتحه دادیم چقدر من عوض شده بودم و چقدر دنیا. خدایا ما را ببخش.
بهار بهترین بهانه برای آغاز و آغاز بهترین بهانه برای زیستن است.
سلام بر محمدی که صلح را برای ما به ارمغان آورد تا ما نیز با سربلندی بگوئیم مسلمانیم...
دلم تنگه و هیچ حرف تازه ای جز دلتنگی ندارم. فقط دلم برای وفا عشق خوبی مهر صفا محبت گذشت حوض پر از ماهی های قرمز ریحان باغچه سفره ی همدلی سلام بی کینه و تمام چیزهای خوب تنگه چون فکر می کنم که خیلی چیزها کم داریم....
سلام من هفته پیش پیش یعنی چهارشنبه تصویه حساب دانشگاه را تمام کردم و پرونده را برای اینکه گواهی موقت تحصیلی بگیرم بهم گفتند که دوشنبه زنگ بزن دوباره دوشنبه زنگ زدم آقا جواب نداد سه شنبه هم که تعطیل بود چهارشنبه باز جواب ندادند تا اینکه دیروز چهارشنبه دوباره راهی دانشگاه شدم چون یک کاری برام جور شده بود که حتما باید مدرکم را آماده میکردم. خلاصه از ساعت ۸ معطل شدم ولی آقا کلید اتاقش را گم کرده بود و به هر دری زد پیدا نشد بعدم که اعتراض کردم که من نیاز مبرم به گواهی دارم گفت کار تو دیگه موند برای شنبه این آقا یک روز کاری را در بلاتکلیفی بسر برد تا از زیر کاری که باید هفته پیش انجام میداده در بره و نمیدونم که وجدان کاری ما آدمها کجا رفته و چی شده. دعاکنید زودتر کلیدش پیدا بشه وگر نه کاره از دستم پریده. ممنون
سلام بر محمدی که آمد کسی او را نمی شناخت ولی حالا دنیا در تمام اعصار می شناسند سلام بر نبی خدا سلام بر آخرین رسول که ایمان و عشق و صلح را بر جهانیان عرضه کرد. فردا نبی خدا به پیش خدا می رود و دو امانت گرانقدر او را که اهل بیت و قرآن است را به ما میدهد تا ما چگونه آن را به او تحویل دهیم . کاش در آن روز روی های ما سفید گردد. یا خدا در آنروزبه دادما برس.
امروز روز تصویه حسات دانشگاه منه برام دعا کنید ....
سلام بر دهه ی فجر و پیروزی مردم ایران زمین این روزها روزهای عزیزی هستند شده که برای تک تک شهدایی که برای ما این انقلاب را حاصل کردند فاتحه ای بخوانی هر چند فکر نمی کنم که آنها نیازی به دعای ما داشته باشند ولی ما به دعای آنها برای تداوم انقلاب نیازمندیم. چه عزیزانی از بزرگ و کوچک و جوان رفتند تا ما بگوئیم که ایرانی هستیم . اگر این انقلاب نبود ما باتید فریادهامان در گلو رسوب می بست و حرفهامان در دلمان دق می کرد آنوقت دیگر خبری از ماهواره ی امید و انرژی هسته ای و گاز کشی و آب کشی و ماشین مدل بالا و رایانه و اینترنت پر سرعت و همراه و ... خبری نبود تا من و تو ی جوان بدانیم در دنیا چه میگذرد آنوقت باید من و تو از ایرانی بودن میترسیدیم چون فرهنگی عقب مانده من و تو را تهی از هرچه باید میکرد باید من و تو داد میزدیم از ایرانی بودن بیزاریم ولی حالا داد میزنیم خدایا شکرت که این انقلاب را برای ما هدیه آوردی و برای شهدایی که رفتند تا ما مثل 2500 سال ظلم نباشیم و از انقلاب به خود ببالیم ما ایرانی هستیم نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی. برای شادی روح شهدا صلوات.
از تمام عزیزانی که نظر داده بودند ممنونم . منتظر نظرات دیگر هستم.
الا یا ایها الساقی زمی پر ساز جامم را که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را
از آن می ریز در جامم که جانم را فناسازد برون ساز ذر هستی هسته نیرنگ و دامم را
از آن می ده که جانم را زقید خود رها سازد به خود گیرد زمام را فرو ریزد مقامم را
از آن می ده که در خلوتگه رندان بی حرمت به هم کوبد سجودم را بهم ریزد قیامم را
نبودی در حریم قدس گلرویان میخانه که از هر روزنی آیم گلی گیرد لجامم را
روم در جرگه پیران از خود بی خبر شاید برون سازد از جانم به می افکار خامم را
تو ای پیک سبک باران دریای عدم از من به دریادار آن وادی رسان مدح و سلامم را
به ساغر ختم کردم این عدم اندر عدم نامه به پیر صومعه بر گو به بین حسن ختامم را
امام خمینی (ره) دیماه ۱۳۶۷
بله عاشورا باخونی سرخ و آکنده ازعشق نگاشته شده چنان خونی که سالهاست ما را میگریاند و ما هنوز به آن نرسیده ایم . خوش بحال آن ۷۲ یار که یک شبه ره چندین هزار ساله را رفتند. خدایا ما را از عزاداران آن امام همام قرار ده.
غزه غزه غزه مرگ خون نیرنگ درد زن و کودک و جوان
محرم ما مسلمانان امسال زودتر آمد مگر نه آری اکنون غزه تنها غزه نیست غزه مسلمانان جهان است که اگر ساکت بنشینند آنها نیز اسیر آمریکا و اسرائیل این غده غده ی سرطانی خواهند شد و حالا کشورهای عرب ساکت بایستند و سکوت کنند مبادا که کسی از آنها دلنگرانی کنند مبادا جام زده ی آنها با آمریکا بهم بریزد یا تهدید شوند حالا غزه هم مثل علی در چاه باید بگرید تا عربها ی خوش نشین به خود بیایند و فکر نمی کنم حالا حالاها به خود بیایند ...
ای خدای بزرگ تو خود شاهد و گواهی ما میجنگیم و هرچند تنهائیم ولی تو را داریم و باز نغمه ی الله اکبر را سر خواهیم داد. ما تا آخر ایستاده ایم. الله اکبر لااله الا الله ....

و حادثه ای بود
عبور تو
در گذرگاه زمان
وقتی که آمدی
باور نداشتیم تو
ناجی لحظه های آخرین انسانی
و اینک- باور کرده ایم
نازنین من
تنها راه رهایی انسان
پناه بردن به خانه ای است
که محقر است
اما-آنچنان صفت دارد
که آسمان در برابر بزرگی آن
رنگ می بازد
و آن خانه خانه ی علی (ع) است. نایبعلی آقاخانی
ادامه مطلب...
حقیقت دارد/ تو را دوست دارم
در این باران/ مخواستم تو را
در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور کنم /سلام کنم
لبخند تو را در باران می خواستم/ می خواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو به دریا بریزم
دوباره متولد شوم/ دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم/ نامم را فراموش کنم
دوباره در آینه نگاه کنم/ ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را / امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم/ برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی/ لغات تازه را از دریا صیر کنم
لغات تازه را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم احمد رضا احمدی.
ادامه مطلب...
سلام بر ابراهیم و پسرش اسماعیل که عشق را برای ما و عرفه را برای ما رقم زدند فردا عرفه است یعنی از شناخت خود به خدا و عشق این جاذبه ی هستی برسیم.
در دعای عرفه دعا برای فرج آقا امام زمان (عج) و سلامتی ایشان و عاقبت بخیری همه مان و آزادی همه ی مسلمانان جهان مخصوصا مردم فلسطین و غزه و عراق و ... و سلامتی رهبرمان یادمان نرود. التماس دعا
این اسم یک کتاب است که برادرم خریده خیلی زیباست و من را از خودم به جای دیگری برد.این کتاب به قلم سعید عاکف استو زندگی نامه ی شهید برونسی است که خیلی زیبا به رشته ی تحریر در آمده است کاش همه مان این کتاب را بخوانیم تا بدانیم کجائیم و چقدر در پی مهملات میدویم. ممنون موفق باشید.مریم
سین را در هفت سین کودکان فلسطینی می شمارم
سنگ سین اولشان
جای سیب را گرفته
ستیز دلشان سین دومش
کاش می شد سبزه را ارمغان برد
سیم خاردار سین سومش
ساعت سین جهارمش
تا شاید برای اولین بار
زمان در لحظه تحویل سال مکث می کرد
سین پنجم
سفره ای از اشک کودکانه بود
سین ششم
در سیاهی و ظلمت پنهان بود
و سین هفتم در سکوت به خواب رفته بود... زهرا جوان
به یاد مردم غزه و هر مسلمانی که به او ظلم مشود
سلام بر تمام عاشقان
در ابتدا میلاد آقا امام علی بن موسی الرضا (ع) را به تمام عزیزان تبریک میگم و بعد باید بگم که:
امروز روز تولد من است و کسی در خانه یادش نمی آید که امروز تولد من است البته من در آذر ماه بدنیا آمدم ولی خوب در شناسنامه آبان ماهی هستم. در خانواده ی ما معمولا تولد را چند روز بعد به یاد می آورند و من هم از این قاعده مستثنا نیستم و باید بگم که من خواه ناخواه هدیه ی تولدم را گرفتم چون دیروز یک پالتوی زیبا که در این روز های ابری و بارانی لطیف به آن احتیاج داشتم را خریدم و از این بابت خوشحالم.
دیروز در راه برگشتن به خانه بودیم که مردی دست پسری را گرفته و می گفت که به او کمک کنید این پسر گرسنه است . من از دیدن این صحنه سخت به فکر فرو رفتم. آخر چرا پدری به پسرش گدایی یاد می دهد؟
دیگر از احساسات و شخصیت این پسر با این کارها چه باقی می ماند؟
ادامه مطلب...
بله ما دختران باید خودمان را احساساتمان را بشناسیم و در راه متعادل قدم بر داریم بعد اینکه خانواده ها هم دختران را راهنمایی و در رسیدن به اهداف دختران و خودشان یاری دهند و مسئولان هم به سهم خود که سهمشان کم هم نیست دختران را با هویت ایرانی و اصیل آشنا کنند تا الگویی ما دختران ایرانی کسی چون فاطمه ی زهرا (س ) و معصومه (س ) باشد . این حرفها را نیاز داشتم که خودم هم بشنوم. امیدوارم که روز خوبی داشته باشید و دخترانی گل همچون خودتان که در خوبی تک هستید را به نسل آینده تحویل دهید....
دختر ایرانی مریم
امروز تولد حضرت معصومه (س) است و روز دختران ایرانی. کدام دختر ایرانی به نظر من بعضی از این دختران هویت خود را گم کرده و حتی بیشتر از خارجی ها خود را باخته اند و وقتی بیرون میروند فقط خودشان را به نمایش میگذارند . همین که کلی آرایش می کنند تا زیبا به نظر آیند آخه باید دختر ایرانی فرقی با دختران دنیا داشته باشد و آن نجابت است و بس. البته نه اینکه دست از زندگی بردارد و هر کاری را که بزرگتر ها گفت گفتند بدون فکر کردن قبول کند .وقتی الگوی یک دختر ایرانی حضرت فاطمه (س) و حضرت معصومه (س) باشد تمام مشکلات حل می شود و دختر ایرانی نه تنها خود باخته نیست که خیلی بالاتر است از کسانی که فقط زیبایی ایرانیان را به تصویر میکشند و دیگر هیچ. چند روز پیش یک مقاله خواندم که میگفت: ( بر اساس آمارایران رتبه ی دوم را در استفاده از وسایل آرایش در خاورمیانه را دارد و ۳۰ درصد این مواد آرایش هم تقلبی است و دیگر اینکه پایین آمدن سن استفاده از وسایل آرایش است . در دنیا آرایش های پوشاننده فقط برای زنان مسن و آرایش های تند مخصوص زنان منحرف است اما در ایران هیچ قاعده ایی وجود ندارد. دختران نوجوان طوری خود را تغییر شکل میدهند که به نظر ۲۵ یا ۳۰ ساله به نظر میرسند و این تبدیل به یک عادت عمومی شده است.) و این برای یک کشور مسلمان اصلا خوب نیست . همه فکر میکنند که دختران آزادی ندارند آخه ما دختران دنبال چه آزادی هستیم تا حالا این را از خودمان پرسیدیم؟ دختری در یک روستای دور افتاده آرزو دارد فقط دیپلم را بگیرد تا از زندگی چیزی بداند و دختری درشهر با آن همه امکانات وقتش را صرف آرایش و مد و پارتی و جراحی زیبایی ویکند و چند وقت بعد هم سنش بیشتر میشود و دیگر که غرور جوانی پایان یافت می فهد که با خودش و با خانواده اش چه کرده است . چون دیگر سنش هم برای ازدواج بالا رفته خانه ی پدر و مادرش میماند و حتی هر املت درست کردن را ندارد . ما دختران ایرانی فکر میکنیم که آشپزی و کارهای منزل بیهوده است و وقتی میتوانیم زنانگی مان (را که یک موهبت الهی است )به رخ مردان بکشیم کوتاه آمده و از زنانگی احساساتمان کوتاه می آییم و دیر و زور که به خانه ی بخت رفتیم
ادامه مطلب...
این روزها اولین سالگرد قیصر امین پور است بیاد او یکی از شعرهای زیبایش را مینویسم.
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
ومن چقدر ساده ام
که سالهای سال درانتظار تو
کنار این این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام.
یاد و نامش گرامی...
خیلی گشتم تا یک شعر از شاعر صفارزاده پیدا کنم ولی یا پیدا نشد یا نصفه نیمه بود و به این نتیجه رسیدم که ما هیچ کس را به اندازه نمیشناسیم و وقتی مرد به یادش می افتیم .
یک روز طوفان شدید می شود
و این همه صدا را مچاله می کند
و می ریزد در جوی خیابان
ماشین ها را از خیابان های تهران
جارو می کند
می پاشد آن سوی دره های دماوند
توفان شدید تر می شود
شاخه ها تکان می خورند
و از میانشان
آفتاب می پاشد
روی سایه های هزار ساله
توفان شدیدتر می شود
پنجره ها را محکم به هم می کوبد
و ما برای همیشه بیدار میشویم.
سید اکبرمیرجعفری
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست
زنده یاد فروغ فرخ زاد
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
ومن چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد
و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پرجوش خویش اما
کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پائیزم
که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند...
سلام
امروز جمعه است ومن غمگین تر از هر روزم اتفاقاتی افتاده که این روزها فکر میکنم خدا به من کمتر نگاه میکنه میدونم که مثل همیشه بازم اشتباه میکنم و از همیشه بیشتر هوامو داره ولی امروزگفتم انا شکوت احوالی من از احوالم شکایت دارم بعد گفتم همیشه که خدا مراقبته چقدر تشکر میکنی که حالا زود شکایت میکنی. امروز دلم شکسته تر ازهر روز این هفته است که از دستش دادم چرا نمیدونم منگم و بغض در گلویم میترکد آخر سر به این نتیجه میرسم که پس امام زمانت چقدر باید تحمل داشته باشه که این قدر منتظر مانده ...
خدایا من طاقتم کمه و میدونم که خیلی بده ولی از تو میخوام صبرم را بالا ببری و هم اینکه کمکم کنی که مشکلاتم حل بشه اگه گاهی چیزی از تو خواستم که به صلاحم نبود نده چون خیلی جاها چوب عجله ام را خورده ام حالا فکر میکنم که خدا دوستم داره هر چند که من از او دور شدم نه او از من . دوستت دارم خدا جون مرقبم باش ...
شاید این جمعه بیاید شاید...
امروز هم با خودم گفتم این هم یک در بسته ی دیگر بله باز به در بسته خوردم . فقط خدا باید ما را از این مشکلات رها کند و به کمک ما بیاید چون از دست آدمها دیگر کاری ساخته نیست . دعاکنید درها برومان باز شود و ما این فرصت ها را از دست ندهیم . برادرم زنگ زده بود او در غربت است و من ندانستم جواب او را بدهم حالا هم او گوشی اش را بر نمیدارد برای او هم دعا کنید از این غربت به آنجا که میخواهد برسد . البته همه به دعا احتیاج دارند . من برای همه ی محتاجان دعا می کنم تا خدا درهای رحمتش را بر من هم باز کند .. دعا کنید.......
ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه ز هر بگومگوی هم
هر روز شادی و خنده
هرروز قرار روز آینده
اکنون دل من شکسته و خسته است
زیرا که یکی از دریچه های آن بسته است
نه مهر فزود نه ماه جادو کرد
نفرین بر این سفر که هرچه کرد او کرد...............
ای هستی بخش وجود مرا بر نعمت بیکرانت شکر نیست .
ذره ذره وجودم برای تو و نزدیک شدن به تو می تپد.
الهی مرا مدد کن تا دانش اندکم نردبانی باشد نه برای فزونی تکبر و غرور،
نه حلقه ای برای اسارت و نه وسعت مایه ای برای تجارت.
بلکه گامی باشد برای تجلیل از تو و متعالی ساختن خود و دیگران.
الهی رخصتم ده در مصلای وفایم به امامت محبت همیشه سجده گذار در کهکشان باشم.
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر بدوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم ودلشکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام روز های هفته را در انتظار جمعه ام
دوبا ره صبح ظهر نه غروب شد نیامدی ؟
به امید آمدنش دعا می کنیم. . .
این شعر را در جایی دیدم و دوست داشتم شما هم بخوانید

