آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
نه اشتباه نمی کنی
کسی غیر از تو
در کوچه ها ی آینه
آواز دیر سالی را مترنم نمی شود
همین که
بر نیمکت پارک بنشینید
با مردان موبرفی
به رویاها ی قدیمی برگردید
اطلسی ها
نوازش ات کنند
دود پای نواره ها
چشمانت را به بازی بگیرند
خوب است
احساسات ارغوانی ات
اگر بازیگوشی کنند
آینه ها می شکنند
و تو
هجده ساله می شوی. (ناهید یوسفی)
تو را به اندازه ی تمام نفس هایی که تا بحال کشیده ام و خواهم کشید دوستت دارم.
تورا به اندازه ی تمام پلکهایی که تا بحال زده ام و تا آخر عمر خواهم زد میپرستم.
تو را به اندازه ی تمام چیزهایی که تا بحال دیده ام و خواهم دید فریاد میزنم.
و تو را به خاطر همه ی مهربانیهایت که از من و ما دریغ نمیداری و نخواهی داد شکرت میکنم . مولای من ! عزیز من ! خدای من! دوستت دارم.
خاک عاشقی می داند.
گریه می کند،
رنج می کشد،
و صبر میکند.
سر به آستان مرگ می گذارد.
بر شانه هایش می گرید، اما نمی میرد.
خاک عاشقی صبور است.
بر برگهای پائیز بوسه می زند.
تقدیر جهان را عوض می کند.
جوانه ها را بیدار و درختها را خواب می کند
اما خود هرگز نمی خوابد.
خاک عاشقی صبور است
که سالها و سالها برای آسمان صبر می کند
و من همانم که از خاک آمده ام
چون خاک روزی صبوری را خواهم آموخت ....
جبران خلیل جبران
بیاد آشنایی که برام این رو میل زده بود مینویسم:
شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میزاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.
شما یادتون نمیاد که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید تموم داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.
شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون.
شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..! شما یادتون نمیاد دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می کرد.
شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.
ممنونم از اینکه با دقت میخونیدو نظر میدید.
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها...
مثل همیشه آخر حرفم
وحرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
دردل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا!
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند؟
شاید
امروزنیز روزمبادا
باشد!
وقتی تونیستی
نه هست های ما
چوانکه بایدند
نه بایدها...
هرروز بی تو
روز مباداست!(قیصر امین پور)
آرمان بدون عمل خیالیست باطل
و
عمل بدون آرمان کابوس است.
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب میشود
و برای نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم .
بی تو جز گستره یی بیکرانه نمیبینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینهی خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانهگیات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
در این بیشهزار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
پل الوار
در باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن میروی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند.
(فاضل نظری)
