تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
مرا از این همه اندوه تیره
راحت کن
کجاست سمت سپیده؟
مرا هدایت کن
نگاه کم
چه شب و روز تنبلی دارم
سکوت پشت دلم را شکست
صحبت کن
هزار جمعه ی بی روح
بی تو جان کندم
بس است بی تو نشستن
بس است صحبت کن!
تو از سلانه ی نوری
تو نبض بارانی
نگاه ملتمس خاک را
اجابت کن
مرا به عشق بکوچان
به سمت حظ ظهور
مرا به جشن بزرگ ظهور
دعوت کن
به نعش خونی آلاله ها
ستاره بپاش
قناریان نفس مرده را
حمایت کن
بیا و گرم کن
این روزهای برفی را
بهار گم شده را
بین خلق قسمت کن
مرتضی امیری چاپ شده در مجله امتدادخرداد ۸۹
من امسال لیاقت نداشتم که در مراسم اعتکاف شرکت کنم ولی خوب یادم میاد عزیزی میگفت : در اولین روز مراسم اعتکاف کمی بی حالی چون روزه هستی کسی رو نمیشناسیو با کسی اخت نشده بهتر بگم هنوز با خدا خودمونی نشدی . روز دوم کمی حال میکنی و با خدا راحت تراز روز قبل حرفات رو می گی و حتی میشه حرفای خدا رو هم بشنوی . بله آشتی کردی با کسی که تو را آفرید و سپس هدایتت کرد و به تو پرستش را نیاموخت اما تو در ذات خودت گشتی و گشتی تا خدا را برای خدایی و پرستش پیدا و قبول کردی. روز سوم با خدای خودت که رابطه ی خالق و مخلوقی را برقرار کردی حالا خدا برات یه خدا که فقط تو براش حرف بزنی نیست اون هم وقتی برات حرف میزنه میشنوی و دوست داری عاشقانه بهش بگی من رو به عنوان بنده بپذیر. حالا خدا برات جای دوست مادر پدر و همه چیزه و در نگاه به اونها خدا رو میبینی. در هر لحظه خدا رو حس میکنی. دیگه زمینی نیستی. دیگه مقامی رو که باید داشته باشی رو داری و فرشته ها بهت حسودی میکننو خدا با فخر به اونها میگه این اون بنده ایی که دوستش دارم و منتظرش بودم همیشه حتی وقتی اون منتظر من نبود. حالا باز دقیق تر میشی و میبینی که فقط تو نیستی که در این حالی خیلی ها هستند که مثل تو از دنیا و تعلقات دل بریدند و به دیدار معشوق نائل آمدند. بله حالا دل کندن از این دنیای عرفانی و عاشقانه و مرموز و خواستنی که چشم دل رو باز میکنه برات رحت نیست. دوست داری بیشتر حال کنی ولی صدا میاد بنده ی من حالا پاشو و این دل مهربون و صافت رو با همه ی بندگان من قسمت کن و براشون بگو که من کی هستم و همیشه منتظرشون هستم. ..
اگر بندگان خدا میدانستند که خداوند چقدر مشتاق آنهاست هر لحظه از شوق جان می باختند.
همین الان خبر رسیدو ما دیدیم که دارن برای مسجد محل ما دارن گنبد نصب میکنند. در این روز عزیز برای همه دعا میکنم که گره هاشون باز بشه و آرزوهاشون براورده بشه . امیدوارم روزی این مرکز مرکز حکومت امام زمان (عج) باشه و ما در خدمت آقا. آمین یا رب العالمین
این روزها تب فوتبال همه رو گرفته و ا هم که دوست داشتیم تیم ملی ما بره اما نرفت هم باز مشتاقیم بدانیم کی برده کی باخته. حالا که ایتالیا که چهار سال پیش قهرمان جام جهانی شد باخت و فرانسه هم حذف شددیگه ماها مشتاقتریم ببینیم کی قهرمان میشه. و گاه عده ای از این فرصت استفاده میکنند و ماها رو تو خواب میکنند و سوار برعرصه ی قدرت جهانی میشن . ولی ما از یاد نبردیم که بسر مردم غزه چی داره میاد و تو غزه یه فاجعه داره رخ میده یا در ساحل آمریکا یه فاجعه زیست محیطی داره رخ میده یا مردم فرانسه از وضع اقتصادی دارن به شکوه میان یا مردم ایران از گردو غباری که از طرف عراق داره میاد نفس میکشن و ریه هاشان پر شده از آلودگی هوا و هزاران هزار خبر که من و تو از اونها خبر داریم . خدایا خودت منجی عالمت رو بفرست که ما رو نجات بده از دست ظلم و جوری که خود ما آنها رو بوجود آوردیم. آمین یا رب العلمین
خواه نا خواه بعضی اسمها به دل میشینند بی آنکه با اون اسم یا طرف رابطه داشته باشی. اسمهایی مثل علی هم از این نوع کلمات هستند حتما یکی از زیباترین واژه ها که تا حالا متولد شده علی است چون حتی من که زیاد نمیشناسم دوستش دارم .چرا که علی پر از عدالت و جوانمردی و رعفت و مظلومیت است. علی دروازه ی علم خدایی است که حتی پیامبر هم با آن عظمت باید از این در رد میشد تا به علم خدایی دست پیدا میکرد .
روز تولد علی روز پدر هم هست و واقعا علی برای همه ی ما پدری کرد که نگذاشت در خاموشی و جهل بمانیم. برای من و کسانی که مثل من از محبت پدری محروم بودیم پدر گاه معنایی نداره چون محبت او را نچشیدیم و حتی روز پدر که میشه باز بیاد مادرمون میافتیم که هم برای ما پدر بوده و هم مادر. اما تو این روز ها بیاد چیزی میگردیم شاید داریم دنبال مهر پدری میگردیم که نبوده . همه ی خانواده خواه ناخواه سکوت می کنیم تا این روز بگذره و ... نمیدونم ولی من این روز رو به مادرم و برادرم که برام اندازه ی پدر نداشتم برام زحمت کشیدن تبریک میگم. دوستشون دارم و براشون دعا میکنم.
مادرم تازه وقت پیدا کرده گلکاری کنه و با باز شدن هر گل از گلهاش مثل اونها رشد میکنه و هر روز عاشق تراز روز قبل عاشق گلدونهای قدیمی خودش میشه. من هم تصمیم گرفتم ببرمش بازار گلدان فروش ها و براش چند تا گلدان تازه بخرم. اینم بگم که جلوی خونه جایی رو برای گلکاری درست کرد و شمعدانی های عزیزش را با ناز و عشق در آنجا کاشت اما همسایه های ما هر روز یکی یکی کندنشون . خلاصه داشت شمعدانی ها غیب میشد که دیشب دو تای مانده را باز برداشت و تو گلدان کوچکی کاشت تا از دستبرد عاشقان جلوگیری کنه.کسی نیست بگه بابا جون اگه گل دوست دارین به گلهای مادر من چی کار دارین؟ کو گوش شنوا.حالا هم مادرم از بزرگ شدن و گل دادن گلها محروم شد هم گلها از آزادی که نصیبشون شده بود و حالا نیست ناراحت و غم زده اند و هم اینکه مردم کوچه از نگاه به گلها محروم شدند و زندگی رو حصارکردن. امیدوارم روزی این فرهنگ های به ظاهر کوچک اما به واقع حیاطی در جامعه و استان و شهر و بالاخص در کوچه ی ما جا بیفته. تو رو بخدا مواظب گل هاتون و گل های همسایه و شهرتون باشید. این نوشته رو به مادرم که مثل شمعدانی هاش من هم هر روز از عشقش سیر نمیشم تقدیم میکنم. از اینکه نوشته هام رو می خوانید ممنونم.
بخواب هلیا! دود دیدگانت را آزار میدهد دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد. دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانه ی تو نخواهد گذشت...
هلیا بدان که من بسوی تو باز نخواهم گشت . تو بیدار می نشینی تا انتظار پشیمانی بیافریند. بگذار تا تمام وجودت تسلیم شدگی را با نفرین بیامیزد. زیرا که نفرین بی ریاترین پیام آور درماندگی ست. شبهای اندوهبار تو از من و تصویر پروانه ها خالی ست.
اینک انتظار فرسایش زندگی ست . باران فرو خواهد ریخت و تو هرگز به انتظارت کلامی نخواهی داشت که بگویی. زمین ها گل خواهد شد و تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.
و تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید...
این قطعه ایی از کتاب نادر ابراهیمی نویسنده ی ایی ست که اکنون دو سال است فقط نام او در یادها مانده ست. بار دیگر شهری که دوست می داشتم را حتما" بخوانید.
