بهانه ی زندگی
یه دختر با یه دنیا تنهایی. توی این عالم تنهایی به نوشتن دلخوشه. شاید یه روز نویسنده بزرگی بشه. برای  رسیدن به آرزوش دعا کنید .

ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

جمعه ما تهران بودیم برای امتحان رفته بودم با برادرم. واقعا؛ برای مامان جونم دلم تنگ شده بود. با اینکه روز جمعه بود و خیابانهای تهران خلوت بود ولی باز میشد حس کرد که در روزهای دیگه ی این هفته چقدر این خیابانها دنبال یه نفس راحت هستند. کاریش نمیشه کرد شهر صنعتی یعنی این دیگه. خلاصه خوب بود چون داداش عزیزم ما رو برد امامزاده صالح و جاتون  خالی زیارت . بعد رفتیم داراباد. اونجا هم قشنگ بود ولی گاهی کسانی رو میشد دید که به حقوق مردم بی اعتنا هستند و فقط انگار زمین و زمان خلق شده برای اونها و بقیه حق ندارند. خدا از این آدمها نمیگذره حتی اگه مردم بگذرند که باز جای شک داره. بله حق الناس را باید بیشتر از اینها بشناسیم . خلاصه بعد آمدیم . بیشنر دلم برای داداش جونم تنگه که تو تهران مجبوره کار کنه. خدا کمکش کنه. یعنی همه رو در دنیا کمک کنه. انشا اله


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 خرداد ماه سال 1389 توسط مریم

 من و او همسفری یکدل و یکدانه شدیم

همره دلشدگان راهی میخانه شدیم

قدمی رنجه کنید و در ما بگشایید

طرب اینجاست بیایید که پیمانه شدیم


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 خرداد ماه سال 1389 توسط مریم

یا رب نظری بر من سرگردان کن

لطفی به من دلشده حیران کن

با من مکن آنچه من سزای آنم

آنچ از کرم و لطف تو زیبد آن کن


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 خرداد ماه سال 1389 توسط مریم

بله دیروز دهم خرداد ۸۹ شمسی در حالیکه یک کشتی برای کمک به غزه عازم بود تحت حمله اسرائیلی ها قرار گرفت و بیست تن از افراد آن کشته شد و از بقیه نیز خبرهای دقیقی در دسترس نیست. اینجاست که به حرف پیامبر اکرم (ص) میرسیم که میگوید جامعه با کفر میسازد اما با ظلم جامعه ایی دوام نمی آورد.بله این ظلم آشکاری است به من و تو. تنها میتونم از این طریق حرف خودم رو بزنم. مرگ بر اسرائیل و سردم داران کفر و جنایت. و درود بر آنان که در راه آزادی اسلام و قرآن می جنگند و حتی جان خود را تقدیم انقلاب حسینی می کنند.


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 خرداد ماه سال 1389 توسط مریم

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

آنکه میگویند آن خوشتر ز حسن

یار ما هم این دارد و آن نیز هم


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 خرداد ماه سال 1389 توسط مریم

امروز تو کلاس بحث کردیم. البته هر کی نظر داد . بعضی بچه های کلاس ما عقیده داشتند امکانات شهر ما کم است.و عده ایی از محرومیت زنان شهرمان گفتند. هر چند من اصلا؛ با بچه ها بحث نمیکنم ولی گفتم هیچ هم امکانات ما کم نیست چرا که در هر خونه ایی لااقل یه دانشجو پیدا میشه و این یعنی اینکه ما بدنبال رشد و ترقی هستیم. شاید به نظر عده ای چادر و امثالهم در ظاهر مانع آزادی عمل ما شده باشه. ولی ما هر چی بدست آوردیم از این چادر و این شهر با امکانات محدودش است.شاید حالا در شهر ما نشه راحت با هر کس رابطه داشت یا کلاه گذاشت و بیرون رفت یا پیاده روی با بچه ها رفت و دوچرخه سواری کرد و تو پیست اسکی داد و هورا کشید و ... اما کاش خودمون رو جای مادر و پدرهامون بزاریم که حتی اجازه ی تحصیل هم نداشتند و گاه بعضی ها از ته دل آهی میکشند و میگند کاش ما هم سواد داشتیم تا قرآن و کتابهای دیگر را میخواندیم. بله کم هست اما کاش ما از این همه کتاب و بحث و اینترنت بیشترین و بهترین استفاده رو بکنیم و برای خودمان امکانات را محدودیت ندانیم.نمونه اش هم در شهر من و تو کم نیستند که از محدودیت حرف نمیزنند و براه زندگی با نیروی مضاعف ادامه میدهند. من هم دوست دارم با همه ی محدودیت و کمی داشته هام به هدفهام برسم. انشااله شما هم برسد.


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 خرداد ماه سال 1389 توسط مریم

دوست دارم من هم یکبار دیگر از زبان امام عزیزم بگویم که بله براستی که خدا خرمشهر را آزاد کرد. خدایی که غیرت ما ایرانیان را در رگهای رزمندگانی بجوش آورد که از ما بودند و از خون آنها هنوز در رگهای ما جاریست و یکبار دیگر داد خواهیم زد که ما ایرانی هستیم و یک وجب از خاک کشورمان را به شما نااهلان روزگار نخواهیم سپرد حال چه این نا اهلان از داخل کشور باشند چه وطن فروشان خارجی.


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 خرداد ماه سال 1389 توسط مریم
قالب وبلاگ