بهانه ی زندگی
یه دختر با یه دنیا تنهایی. توی این عالم تنهایی به نوشتن دلخوشه. شاید یه روز نویسنده بزرگی بشه. برای  رسیدن به آرزوش دعا کنید .

شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

از کران تا به کران لشگر ظلم است ولی

از ازل تا به ابد صحنه ی درویشان است

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1389 توسط مریم

باز هم شهید و باز هم شهادت. واژه ایی که این روزها برای ما باز تداعی شد. بله حدود ۸۵ شهید جبهه ها باز به میان ما آمدند تا ما را مست یاد و خاطراتی بکنند که ما زود به زود از یادمان میرود. یادمان میرود این انقلاب این آرامش چرا و چگونه بوجود آمد؟ مایی که حتی حق نفس کشیدن نداشتیم چگونه حالا راحت اعتراض میکنیم و میگوئیم وظیفه ی شماست؟ اگر این دلیران نبودند فریادهامان در گلو خفه میشد و ما باید فقط سکوت میکردیم. شاید این حرفها شبیه شعار باشد ولی کن ما میدانیم واقعیت است. و امروز که روز شهادت فاطمه ی زهرا دخت پیامبر اسلام است را هم تسلیت میگویم. باید دانست که گریه و غم فاطمه حکومت نبود مگر نه اینکه پیامبر مژده داده بود که تو قبل از همگان بر من ملحق خواهی شد. غم فاطمه علی و تیغ بر گلویش بود. غم فاطمه حسین و جگرپاره شدنش بود. غم فاطمه سربریدن گلوی حسینش بود. غم فاطمه اسیری زینب و اسیری اسلام بود. و غم فاطمه محرومیت من و تو قزنها و نسل ها از آقایمان بود. یا فاطمه معرفت  و شناخت خود و عزیزانت را نصیب ما کن تا در روزی که حق و باطل آمیزند ما بر حق باشیم.


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1389 توسط مریم

امروز سر کلاس کب( کسب و کار) بودیم استاد گفت یه شتر در یک برگه بکشید. شما هم این کار رو بکنید. بعد گفت حالا به شتر هایی که کشیدید نگاه کنید اگه شترهاتون بالای صفحه است شما اعتماد به نفس بالایی دارید اگه وسط صفحه است شما واقع نگر هستید و اگر شتر کشیده شده در پایین صفحه است شما اعتماد به نفس کمی دارید. بله من هم یه شتر کشیدم چه شتری بالای صفحه بود ولی متاسفانه کوچک بود و این یعنی من اعتماد به نفس دارم ولی کمه. خوب با این کلاس ها کم کم خودم رو و جامعه ام رو پیدا میکنم و دید زندگیم رو خودم رقم میزنم. از پارسال به این ور دیدم نسبت به زندگی و خودم و خواسته هام و آرزوهام عوض شده و هر روز بیشتر شکل میگیره. در حالی که در دانشگاه در خودم گم بودم . هر چند دیره ولی خوب بازم شکر. فقط امیدوارم به راه درستی برم و خواسته هام نامعقلانه نباشه. خوب حالا شمام به شتر هاتون نگاه کنید. شما چطور آدمی هستید؟ تا حالا اصلا؛ فکر کرده بودید با شتر یه جنبه از زندگی شما روشن میشه! امتحان کنید.ضرر نمیکنید.


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1389 توسط مریم

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خوهد شست؟؟؟

این روزها هوا بارانی ست درست مثل بیشتر لحظات زندگی من. من با باران دوستم و از اینکه خدا اون رو آفریده شکر می کنم. واقعا اسم باران فقط برازنده ی باران  است و بس.


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1389 توسط مریم

بله من با یک تنبلی کوچک تقریبا؛ یک میلیون از دست دادم با یه تلفن کوچک می تونستم قرارداد  یک ساله ام رو ببندم اما تنبلی من باز کار دستم داد و هم کار رو از دست دادم هم سابقه رو و هم این رو نوشتم که در انجام کار دیگه ایی تنبلی نکنم چون چوبش رو می خورم. بعد فکر کردم ببین من دیگه چه کارایی رو پشت گوش انداختم و کی خواهم فهمید و به چه قیمتی ؟ شاید گاهی چیزی قیمتی تر از امروز و عمرم رو از دست بدم. پس تا جوان هستم و سالم هستم

همت مضاعف کار مضاعف باید داشته باشم.


نوشته شده در تاریخ شنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1389 توسط مریم

امروز من عینکی شدم. مثل خیلی ها . امروز دلم برای خودم سوخت مثل خیلی ها.امروز دلم برای مادرم تنگ شد مثل خیلی ها. امروز برای خیلی ها دعا کردم مثل خیلی ها. بله زندگی همه ی ماها شبیه همه. اما دید ما فرق داره . امروز عزیزی می گفت ما یعنی هر کسی عذاب این دنیا و اون دنیاش رو خودش محیا می کنه. از سن اون تقریبا؛ ۸۳ سال می گذشت. گفتم اگه روزی روزگاری من به جای اون برسم چه دیدگاهی خواهم داشت. دوست دارم دنیام رو بیشتر بشناسم.

راست میگن که:

هر روز شروع قصه ایی ست ...

یا

امروز به قصه ی دل من گوش میدهی

فردا آنرا چو قصه فراموش می کنی. فروغ





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1389 توسط مریم

من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیدار تو را دیدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انالحق بزدم

همچو منصور گرفتار سر دار شدم

بگذارید که از میکده یادی بکنم

من که با دست بت میکده بیدار شدم


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1389 توسط مریم
قالب وبلاگ