این روزها که می گذرد هر روز احساس می کنم که کسی در با صدا می کند.
فردا اربعین است و من نمیدانم چگونه گذشت که چهل روز بر حسین و یارانش گذشت. نمیدانم بر زینب و رقیه چه گذشت. نمیدانم بر تک تک آنان که حسین را اقامه کردند چه گذشت. میخواستم امسال چیز زیادی از حسین یاد بگیرم اما پای مادرم شکست و من غافل تر از هیشه در خواب ماندم و عصر یادم افتاد بله چهل روز که نه هزارو چهارصد سال از عاشورا و عاشورائیان گذشت و ما هنوز به عمق این واقعه پی نبردیم . نه فکر نکنید که من چیز زیادی از حسین میدانم . نه فقط من یک غافل بیش نیست که گاهی دوست داره یادش بیاد چه هدفهایی رو باید دنبال کنه ولی وقتی روز میشه همه ی هدفها رو گم نمی کنه اما یا یادش میره یا فکر میکنه که کارهای مهمتری داره که باید انجام بده و بعد میبینه بله ...زندگی اون تموم شده و به هدفهایی رو که میخواست نرسیده. برام دعا کنید چون امشب میخوام یه هدف خوب و اساسی از خدا بگیرم که زندگیم رو زیرو رو کنه. امیدوارم همه ی عاشقان حسین به هدفهاشون برسند. حالا همه باهم حسین رو صدا کنیم. شاید جایی صدامون رو بشنوه و هدایتمون کنه. انشاالله
یا حسین یا حسین یا حسین
